تبليغاتX
امید

انسانها از زمان پيدايش خويش کوشیده اند با درک فطری که در سرشت شان موجوداست، بهترین ها را به خود اختصاص دهند .تعدادي با مهارت خاص جمعي را به اغفال گرفته و با بكار بردن حيله ونيرنگ هاي مختلف خود را منحيث خدمتگار و متنفذ بالاي شان تعميل مي نمايند آنها برنامه هاي خويش را به حدي دقيق و سنجيده اجراء مي كنند كه هيچكس حتي اطرافیان نزديك شان  هم به آسانی نمیتوانند واقعيت را درک كنند هم چنان آنها از هرصفت يا لقبي عوام فريبانه دروقت ومکان مناسب براي خويش استفاده مي كنند بگونه مثال گاهی خود را در نزد مردم ملا ،سید، پیر،حضرت ،ایشان ،مفتی ،روحانی و بزرگ معرفي مي كنند مردم ما در هر منطقه از كشور چنین افراد و اشخاص را به خوبي ميشناسند اما كاري ازدست شان ساخته نيست.

 اگر نگاه اجمالی در جامعه خود نمایم از سالها بدین طرف  ملت مظلوم ما توسط همچو افراد در دامان جهالت و شرک میسوزند بدون اینکه کسی انگشت انتقاد بالاي شان بلندكرده، نقاب زشت سو استفاده ازدين را از روی این جلابان مفترس بردارند .بدون درنظرداشت اين كه كي ها چي كردند و كي ها چي دارند مي كنند به صورت عموم نظر اندازي نمايم در قدم اول اکثریت مطلق ملاهای موجود در كشورکه پیشوا و تصميم گيرنده اين ملت اند بدون از چند جلد کتاب نوشته شده  توسط ملایان پاكستاني، دیوبندی و وهابي هاي عرب که فقط و فقط اسلام را به چند کتاب فقه محدود کرده اند از چیزی دیگری خبری ندارند. در حالي كه اينها مسولیت بس عظیمی از رسالت محمدی را بدوش دارند اما با تاسف مشتركاً با  حضرتان ، پیران و آخندان  در فكر ثروت اندوزي و معامله گري مشغول اند.

 اکثریت مطلق شان از عقاید، تفسیر، حدیث و اصول اسلام عزيز هیج گونه معلوماتی ندارند و هميشه مسبب تقویه خرافات در جامعه بيچاره افغاني گرديده اند.
آنها با به اجاره داران دین و مذهب به اجنبي ها و آله دست شان گرديده ، منافع شان را در هروقت و زمان بدون كدام مشكل اجراء مي كنند.و به تاجران دين در بين جوامع بيروني مشهور اند هر یک ازین ها در هر زمانی با استفاده ازهمين شيوه بخاطر حفظ موقف و فامیل های شان و بدست آوردن مقام و مرتبه در دربار اربابان وقت چه کارهای را انجام نداده اند.

درحدود يك قرن قبل دو فاميل كه عبارت باشند از حضرتها و گيلاني ها جهت پيشبرد راهبورد سياسي وقت بريتانيا از مصرو عراق امروزي به افغانستان آورده شدند تا هم دين اين مردم را ضعف سازند وهم براي اجراي برنامه هاي بعدي شان  مفيد واقع شوند .

اين دو فاميل با دایرکردن حلقات ذکر، جلسات شبانه، مهمانی های روحانی ، لنگر و هزاران نیرنگ دیگر که همه مصارف آن از طرف انگليس ها پرداخت مي گرديد مردم را دور خود جمع نموده و تهداب شرك وخرافات را بنيان گذاشتند.

 همچنان به عنوان مشاور مذهبي، اجتماعي و حتي سياسي در دربار وظيفه اجراء مي نمودند. اين دو فاميل پليد درهروقت وزمان معين از نام دين استفاده برده اند به طور مثال دستار بندی عیار خراسان امیر حبیب الله کلکانی توسط حضرت کوهستان و تنها گذاشتن او بعد از فاجعه، نقش حضرت شوربازاركابل در دربار نادر شاه و ظاهرشاه ، فرزند خواندن جنرال دوستم واستخاره دروغين چند روز قبل حضرت صبغت الله مجددی برای رئيس جمهورکرزی، را میتوان بيان داشت.
اگر به گوشه از تاریخ غني كشور خويش نگاه کنیم به واضع در مییابیم که این ها هیچ کدام شان بنیه افغانی ندارند اما فعلا بيشترين اراضی شهرکابل و ولايات بزرگ ملکیت پیران و حضرتان  است که همه اينها نشانه بي سوادي و اطاعت كوركورانه ملت و ضعف و نا شایستگی حاکمان وقت را نشان میدهد و بیانگر آن است که آنها شایستگی و درایت مدیریت  و ضمام داري را نداشته بوده اند که هربیگانه ای چون مشاورین امروز در دربار راه یافته و با مشوره های غلط و مزخرف شان خود را پيشوا قبولانده با غضب بهترين ملكيت ها خویشتن را مسکن گزین دایمی اين سرزمين ساخته اند.

با دقت كامل درك مي كنيم كه تمامي سلسله اين فاميل هاي خون آشام تا حالا جز مکیدن خون ملت بیجاره و نا فهم این سرزمین و پول بدست آوردند عملی كه به خير كشورباشد، انجام نداده اند. همچنان با دقت برزندگی فامیلی این عالی جنابان نمايم به خوبي در ميابيم که آنچه اين شيطان صفت ها در محراب و منبر میگویند چقدر در عمل شان در تضاد است .

اما حالا مردم ما هوشيار شده ، ديگر فريب چند تن از رهبر نما ها را كه با گذاشتن ريش و بستن دستار وبا كمك مالي اي اس اي و غيره سازمانهاي جاسوسي منطقه وجهان باعث بربادي تمامي زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي ما گرديدند، نخورده بلكه منتظر فرصت اند تا چيگونه اين دين ستيزان را به جزاي اعمال شان برسانند.......... ادامه دارد.

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 16:57 | لینک  | 

تاریخچه سازمان؛

سازمان همکاری های شانگهای (Shanghai Cooperation Organization) سازمانی بین ‌دولتی بوده، که برای همکاری‌ های چند جانبه توسط کشورهای روسیه, قزاقستان, چین, قرقیزستان وتاجیکستان بنیان گذاشته شده است.

تاسیس سازمان بر اساس رقابت قدرت‌های بزرگ برسرمنطقه ژئوپلیتیک آسیای میانه، افغانستان وغیرنظامی کردن مرز بین چین و روسیه بوده است.  که در 26 آپریل 1996 با امضای توافقنامه ای به منظور " اعتماد نظامی در مناطق مرزی" توسط رهبران وقت کشورهای قزاقستان، چین، قرقیزستان، روسیه و تاجیکستان به وجود آمده بود. این کشورها مجدداً در تاریخ در 24 آپریل سال 1997  توافقنامه ای به منظور(کاهش نیروهای نظامی در مناطق مرزی) در مسکو به امضا رساندند.

اساسنامه سازمان همکاری های شانگهای برشفافیت و بی ‌طرفی نظامی آن تاکید می کند، علیرغم این موضوع، شکی نیست، این سازمان نقش موازنه دهنده‌ای در صحنه بین‌المللی خصوصاً در مقابل پیمان ناتو و ماجراجویی‌ های نظامی آمریکا در منطقه به خصوص در چچن , تبت چین و بعضی ازنقاط  دیگرجهان ایفا می‌ نماید.

سازمان شانگهای نه تنها بیشترین توان اقتصادی، نظامی، هسته‌ای و فضائی جهان را داراست، بلکه بیشترین تولید کننده و مصرف کننده انرژی درجهان نیزمی‌باشند.

نشست بزرگ این گروه درسال 2001 درشهرشانگهای چین برگزارگردید، دراین نشست نخست کشورازبکستان به عنوان عضو جدید پذیرفته شده و نام سازمان ازقبلاً به (شانگهای5) شناخته میشد به (شانگهای 6) تغییرداده شد. هم چنان سران کشورهای عضو ضمن قدردانی از عملکرد گروه شانگهای 5، تأسیس (سازمان همکاری شانگهای6) را به هدف افزایش سطح همکاری ها اعلام کردند.

قابل ذکراست که نشست های قبلی کشورهای عضو "شانگهای 5" در سال 1998 در شهر آلماتی (قزاقستان)، در سال 1999 در بیشکک (قرقیزستان)، و در سال 2000 در شهر دوشنبه (تاجیکستان) برگزارگردیده و باعث حل دایمی اختلافات که بین اعضاء سازمان وجود داشته، گردیده است. روشن است درطی چند سال اخیر نقش سازمان درقضایای منطقه و جهان به دلیل هم نظری و داشتن رقیب مشترک افزایش چشمگیری داشته ودارد.

سازمان شانگهای علاوه براعضای اصلی، اعضای غیررسمی یا ناظر نیز داشته، که ابتدا مغولستان درسال 2004 و یک سال بعد ایران، پاکستان و هند به عنوان عضو ناظربه این سازمان ملحق شدند، آمریکا درخواستی جهت عضویت به عنوان عضو ناظر به سازمان ارائه کرده بود، که در اواسط سال 2005 از طرف سازمان رد شد.

بسته شدن پایگاه های نظامی امریکا دردولت آباد ازبکستان و ماناس قرغیزستان را می شود واکنشی جدی درمقابل کسترش پایگاه های ناتو درمنطقه دانست.

سران کشورهای عضو درسال 2002 در شهر سنت پترزبورگ روسیه گرد هم آمده، تا جزئیات اساسنامه سازمان را که شامل اهداف، ساختار و راهکارهاست،  به بررسی بگیرند، که پس از آن تاریخ موجودیت سازمان عملاً از نظر حقوق بین‌المللی رسمیت پیدا کرد.

خوشبختانه درهمین نزدیکی سازمان, کنفرانسی را در مورد قضایای افغانستان در شهر ماسکو پایتخت روسیه با اشتراک نماینده گان عضو اصلی و ناظر, به شمول شخص سرمنشی سازمان ملل متحد  نماینده ایالات متحده امریکا, اتحادیه اروپا . ترکیه و ترکمنستان برگزار, روی مسایل ازقبیل امنیت، مواد مخدر و تروریزم  بحث و تبادل نظرصورت گرفته علاقه مندی شان را در حل قضایای افغانستان ابرازداشتند. درمجموع مي توان گفت كه اعضاي كشورهاي عضو شانگهاي درمورد روابط دوستانه با افغانستان توافق نظر دارند وخواستار گسترش روابط بيشتر با افغانستان اند؛ با اين وجود تا كنون پروژه هاي مشخصي در افغانستان ازسوي اين كشورها مورد بهره برداري قرار نگرفته  است ؛ اما به گفته مقامات حکومتی کشور درحال حاضر بيش از 20 پروژه  درافغانستان وجود دارد كه شانگهاي مي تواند درتطبيق اين پروژه ها سهم داشته باشند.

درنشست ماسکواز جانب کشور ما وزیرامورخارجه کشور (داکترسپنتا) بعد ازامتنان از برگزاری چنین نشست بزرگ که پیوست نشست لاهه برگزار گردید، به صراحت اعلام داشتند, تا زمانی که کشورما  به رشد پایدار خود نرسیده است ما افغان ها برادامه حمایت بین المللی حساب می کنم و امیدواریم تا بتوانیم به کمک شما ثبات را در کشورخویش تامین کرده وآن را به دولت شگوفان مبدل سازیم.

همچنان برخلاف میل تعدادی از اعضای سازمان در مورد حضور نیرو های خارجی در کشورافزودند: ما یکجا با شرکای خود کار بس بزرگ را انجام داده ایم طی هفت سال اخیر از برکت جامعه بین المیللی ما تقریباً درهربخش به پیروزی های دست یافته ایم . و در کشورما درحال حاضر در حدود دو میلیون شاگرد به مکتب می رود. وزیرخارجه همچنان خاطر نشان ساخت که  بدون پیشتیبانی جامعه جهانی درحال حاضر نمی توانیم با تهدید تروریست و مواد مخدر مقابله نمایم . وزیرخارجه تذکر داد که افغانستان قربانی تروریزم بین المللی می باشد نه منبع آن، او درعین حال افزود که در کشورما بیش از هزار قاچاقچی مواد مخدر محکوم به مجازات شده اند، ولی کابل در حل این مسله با مافیای بین المللی مواجه بوده، بایست کمک های بیشتر در زمینه از طرف کشور های دوست صورت گیرد .

با مطالعه دقیق اوضاع منطقه روشن می گردد، شانگهای آهسته آهسته درمبارزه با موارد فوق در افغانستان با ناتو نزدیک می گردد  اما به درستی روشن نیست که سران شانگهاي وكشورهاي غربي درمورد افغانستان به چه توافقي مي رسند؛ البته عملي شدن مدل مشاركتي همكاري شانگهاي با ناتو درافغانستان نيزمشكل به نظر مي رسد به دليل كه كشورهاي غربي به ويژه ايالات متحده ي امريكا ازحضور شانگهاي درمنطقه هراس دارد ونمي خواهد كه نقش روسيه وكشورهاي عضو شانگهاي درمسا يل افغانستان برجسته گردد.

اما بازهم بازگشاهی راه اکمالات ناتو از طریق روسیه، اکمالات لوژستیکی نیروی های آلمانی از طریق خاک ایران را چراغ سبزدرهمکاری مشترک درافغانستان دانست.

همکاری های اقتصادی سازمان؛

چهارچوب توافق نامه همکاری اقتصادی کشورهای عضو پیمان برای بارنخست درسال 2003 تهیه و به امضا رسیده که دراین نشست رئیس جمهور چین پیشنهاد کرد که برنامه بلند مدت برای تشکیل منطقه آزاد تجاری در سازمان تهیه شود. وی طی این پیشنهاد ضمناً چندین طرح کوتاه مدت برای افزایش سطح تجارتی درمیان کشورهای عضو ارائه نمود، که درسال 2004، سندی شامل یک صد برنامه مشخص برای افزایش سطح تجارتی میان کشورهای عضو به امضا رسیده که تا حالا دربین کشور های عضو نافذ می باشد.

در نشست مسکو که در سال 2005، برگزار گردید، دبیر کل سازمان اعلام کرد که پروژه‌های مشترک سازمان به خصوص در زمینه های انرژی، استخراج و بهره‌برداری از حوزه‌های نفت و گاز، و استفاده مشترک اعضا از منابع آب شیرین از اولویت های کاری سازمان می‌باشد. دستاورد مهم دیگر این نشست توافق برای تشکیل شورای مشترک بانکی بین کشورهای عضو سازمان بوده، که هدف از تشکیل این شورای مشترک بانکی تسهیلات در فراهم نمودن سرمایه مورد نیاز برای اجرای پروژه های مشترک فوق سازمان عنوان شده است. در پی این توافق، نخستین گردهمایی شورای مشترک بانکی سازمان درسال 2006 در پایتخت چین برگزار شد.

پیوست آن، کنفرانس بین‌المللی سازمان همکاری شانگهای (دستاوردها و دیدگاهها) در شهر آلماتی پایتخت قزاقستان برگزارشد. دراین کنفرانس، نماینده وزارت خارجه روسیه اعلام کرد که روسیه  فکر تشکیلات بین‌المللی بنام «باشگاه انرژی» را در سر می ‌پروراند.

همچنان روسیه مجدداً در نشست سازمان در سال 2007 در مسکو برعزم خود برای تشکیل این باشگاه انرژی تاکید نمود.

همکاری های فرهنگی سازمان؛

همکاریهای فرهنگی بخشی ازچارچوب فعالیت سازمان همکاری های شانگهای بوده، که  وزیران فرهنگ کشورهای عضو سازمان برای نخستین بار در 12 آپریل 2002 سند همکاری مشترک فرهنگی را در نشست بجینگ امضا کرده و برای سرعت بخشیدن به همکاری های مشترک فرهنگی، اعضای سازمان در سال 2005 جشنواره و نمایشگاه مشترکی در شهر آستانه پایتخت قزاقستان برگزار کردند، مه دست آورد های خوبی داشت. و نشست های سالانه مسولین امورفرهنگی کشورهای عضو همچنان ادامه دارد.

همکاری های نظامی سازمان؛

مسایل چون تروریسم، جدایی طلبی، افراط گرایی، قاچاق مواد مخدرو نفوذ کشورهای غربی به خصوص (ناتو) از نگرانی های جدی سازمان بوده، که در نشست سال 2004 ازبکستان و بعداً در سال 2006 به صورت جدی اعلام گردید، که بایست با موارد فوق در طول مرزهای کشورهای عضو مبارزه جدی صورت گرفته شود.  همچنین کشورهای عضو در طی چند سال اخیر چندین مانور مشترک نظامی انجام داده اند که اولین مانورنظامی سازمان درسال 2003 در قزاقستان و چین به اجرا درامد.

همچنان درسال 2005 مانور نظامی بزرگی با شرکت چین و روسیه با نام (ماموریت صلح) انجام گردید، این اولین مانور نظامی مشترک روسیه و چین محسوب گردیده، در پی موفقیت این مانور، مقامات روسی اظهار علاقه مندی کردند، که کشور هند در مانورهای مشترک بعدی حضور داشته، و سازمان نقش نظامی نیز درمنطقه وجهان ایفا کند.

در پی توافق وزیران دفاع کشورهای عضو پیمان در سال 2006، جدید ترین مانور نظامی کشورهای عضو در سال 2007 با شرکت 4000 سرباز ارتش چین درمنطقه چلیابینسک روسیه دراطراف رشته کوه های اورال و مرز جغرافیایی آسیا و اروپا اجراء گردید، که نگرانی عمیق کشورهای غربی به خصوص امریکا را در پی داشت. سازمان قبلاً از آمریکا خواسته بود تا پایگاه ها و نیروهای نظامی خود را از خاک تمامی کشورهای عضو خارج بسازد. که در قدم اول پایگاه امریکا در ازبکستان به اتهام دست داشتن آن دولت در تظاهرات اندیجان بسته گردیه به تعقیب آن قرقیزستان رسماً ازآمریکا خواست تا برنامه خروج نیروهای آمریکایی و تعطیلی پایگاه هوایی نظامی K-2 ماناس را ازآن کشور سریعاً تهیه و اعلان کند، که با فشار زیاد در آغاز سال روان میلادی پایگاه نظامی امریکا در آن کشورنیزتعطیل گردید.

در خاتمه با در نظرداشت رفتن جهان به طرف چند قطبی، توافق روسیه و ایران با اکمالات نظامیان ناتوازطریق خاک آن کشورها، نزدیکی امریکا با ایران و از بین رفتن لانه های تروریستی قبایلی پاکستان انتظار میرود تا تاثیرات مثبت بالای اوضاع کشورما داشته و شاهد پیشرفت، ترقی و بهروزی ملت خود درآینده نزدیک باشیم.

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 16:21 | لینک  | 

رئیس جمهور امریكا در سخنانی در کاخ سفید استراتیژی جدید کاخ سفید را در قبال افغانستان بیان کرد .

وی ضمن تشکر از نیروهای نظامی و غیرنظامی امريكا که قرار است به افغانستان اعزام شوند از اقدامات ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای مرکزی آمریكا و دیگر فرمانده‌های آمریكایی، سفیر امریكا درافغانستان و تیم امنیت ملی خود که استراتیژی جدید امریکا برای افغانستان و پاکستان را تدوین کرده اند تقدیر کرد.

امروز استراتیژی جامع جدید آمریكا را در قبال افغانستان و پاكستان اعلام می‌کنم. این استراتیژی نتیجه ارزیابی‌های دقیقی است که به رهبری بروس انجام شده است.

من به محض این که مسوولیت امور را برعهده گرفتم دستور انجام این بررسی‌ها را صادرکردم.  دولت من به سخنان فرمانده‌ هان نظامی و دیپلمات‌ها گوش کرده است. ما با مقامات دولت افغانستان و پاکستان مشورت کردیم. ما با شرکاء و متحدانمان درناتو نیز مشورت کردیم. ما با دیگر کمک کنندگان به افغانستان و سازمان‌های بین‌المللی نیز مشورت ‌هایی انجام دادیم. در عین حال، همکاری‌های نزدیکی با اعضای کنگره در امریكا داشتیم. می‌خواهم با صراحت و روشنی با مردم آمریكا سخن بگویم.

وضعیت (افغانستان) به صورت روز افزون وخیم شده است. از زمان سرنگونی طالبان از قدرت هفت سال می‌گذرد اما همچنان جنگ ادامه دارد و شبه نظامیان بخش‌هایی از پاکستان و افغانستان را در کنترل خود دارند.

حملات به نیروهای نظامی ما، نیروهای متحدان ما در ناتو و نیروهای دولتی افغانستان به صورت پیوسته افزایش یافته است. سال 2008 مرگبارترین و دردناک ‌ترین سال برای نیروهای امریكایی بود.

بسیاری در آمریكا و کشورهای شریک (حاضر در افغانستان) که فداکاری‌های زیادی انجام داده‌اند یک سوال را مطرح می‌کنند و ان این که هدف ما در افغانستان چیست؟

پس از چندین سال،آنها این سوال را می‌پرسند که چرا نیروهای نظامی ما در افغانستان می‌جنگند و کشته می‌شوند؟

 آنها مستحق پاسخ روشنی هستند . اجازه بدهید با صراحت پاسخ این سوال را بدهم. القاعده و متحدان آن یعنی تروریست‌هایی که حملات يازده سپتمبر را طراحی و اجرا کردند در پاکستان و افغانستان هستند. در براوردهای اطلاعاتی متعدد هشدار داده شده است که القاعده فعالانه از پناهگاهش در پاکستان در حال برنامه ریزی برای انجام دادن حملات در داخل امریكا است. اگر حکومت افغانستان به دست طالبان افتاده و در نتیجه به القاعده اجازه بدهد بدون مشکل به فعالیت‌هایش ادامه بدهد، این کشور بار دیگر به پایگاهی برای تروریست‌هایی تبدیل خواهد شد که می‌خواهند که هر تعداد که بتوانند از مردم ما را بکشند.

آینده افغانستان به صورت جدایی ناپذیری به آینده کشور همسایه‌اش پاکستان مرتبط است. با گذشت تقریبا 8 سال از زمان حملات يازده سپتمبر القاعده و متحدان افراطی با عبور از مرزهای (افغانستان) به مناطق دوردست در سرحدات پاکستان رفته‌اند. رهبری القاعده نیز در این زمره است اسامه و الظواهري از این منطقه کوهستانی به عنوان پناهگاهی برای مخفی شدن، اموزش دادن به تروریست‌ها، ارتباط برقرار کردن با پیروانشان، طراحی حملات و اعزام نیروهایشان برای حمایت از شبه نظامیان در افغانستان استفاده می‌کنند. این منطقه مرزی به خطرناک‌ترین منطقه در جهان برای امریكایی‌ها تبدیل شده است.

اما این مساله فقط مشکل آمریكا نیست. این وضعیت، چالشی جدی برای امنیت بین‌المللی است.حملات تروریستی در لندن و بالی اندونزيا به القاعده و متحدان آن در پاکستان مرتبط بود. حملاتی که در آفریقای شمالی و منطقه خاورمیانه، اسلام اباد و کابل صورت پذیرفته نیز به این افراد مرتبط بوده است. اگر حمله‌ای بزرگ در یک شهر آسیایی، اروپایی و یا آفریقایی صورت پذیرد، احتمالاً ارتباط‌هایی با رهبری القاعده در پاکستان دارد. امنیت جهانیان در معرض خطر قرار دارد.

بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان برای مردم این کشور به معنای ان است که کشورشان تحت حاکمیتی وحشیانه قرار بگیرد، افغانستان در عرصه بین‌المللی منزوی شود، اقتصاد کشور فلج شود و حقوق اساسی بشر از مردم افغانستان بویژه زنان و دختران سلب شود. بازگشت طالبان به قدرت، سبب تقویت القاعده خواهد شد که با سران طالبان همراه خواهد شد و این وضعیت سبب خواهد شد افغانستان در سایه خشونت‌های مستمر قرار بگیرد.

بزرگترین مسوولیت من در مقام ریاست جمهوری این است که از مردم آمریكا محافظت کنم. ما برای کنترل افغانستان و یا دیکته کردن مسیر آینده آن، در این کشور حضور نداریم. ما برای مقابله با دشمن مشترکی در افغانستان حضور داریم که امریكا و دوستان و متحدان آن را تهدید می‌کند. مردم افغانستان و پاکستان بیشترین ضربه را از اقدامات افراطیون خشونت طلب متحمل شده‌اند. من از مردم آمریكا می‌خواهم تا درک کنند که ما هدفی مشخص و روشن داریم و آن اینکه القاعده را در افغانستان و پاکستان منهدم و نابود کنیم و مانع از آن شویم که آنها در آینده به هر یک از این دو کشور بازگردند. این هدف باید محقق شود. این آرمان بسیار عادلانه است.

پیام من به تروریست‌ها، که مخالف ما هستند همین است: ما شما را شکست خواهیم داد.  برای نیل به هدفمان به استراتیژی قویتر، هوشمندتر، و جامعی نیاز داریم. برای مقابله با بزرگترین تهدیدهای متوجه مردم کشورمان، امریكا نباید بخاطر جنگ عراق، از اعطای منابع به افغانستان خودداری کند. برای تقویت ظرفیت نظامی، اقتصادی و حاکمیت در افغانستان و پاکستان باید حمایت بین‌المللی را جلب کنیم. برای شکست دادن دشمنی که هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد و به هیچ قانونی پایبند نیست باید به ارتباط اساسی آینده افغانستان و پاکستان پی ببریم.

به همین علت، هالبروک را منصوب کرده‌ام تا به عنوان فرستاده ویژه امریكا در هر دو کشور مذکور فعالیت کند و با ژنرال پترائوس همکاری نزدیکی داشته باشد تا اقدامات نظامی وغیرنظامی ما با یکدیگر منسجم شود.

اجازه بدهید سخن را از پاکستان آغاز کنم. امریكا احترام زیادی برای مردم پاکستان قائل است. آنها تاریخی غنی دارند و تلاشهای زیادی کرده‌اند تا دموکراسی شان را حفظ کنند. مردم پاکستان دقیقا همان چیزی را می‌خواهند که ما می‌خواهیم. آنها خواهان پایان یافتن تروریسم، و دسترسی به خدمات اساسی هستند و اینکه این فرصت برایشان فراهم باشد تا بتوانند رویاهایشان را محقق کنند و به امنیتی برسند که فقط از طریق حاکمیت قانون دست یافتنی است.

یگانه خطری که متوجه این آینده است از جانب القاعده و متحدان افراطی آن است. به همین علت ما باید در کنار هم باشیم. تروریست‌های فعال در درون مرزهای پاکستان، فقط دشمنان آمریكا و افغانستان نیستند بلکه انها خطری عظیم و فوری برای مردم پاکستان هستند.

القاعده و دیگر افراطیون خشونت طلب هزاران پاکستانی را از زمان حملات یازده سپتامبر کشته‌اند. آن‌ها شمار زیادی از نظامیان و نیروهای پولیس پاکستانی را کشته‌اند. انها باتو را ترور کردند. آنها ساختمان‌ها را منفجر کرده‌اند‌، سرمایه های خارجی را از پاکستان فراری داده اندو ثبات حکومت پاکستان را تهدید کرده اند. بنابراین اشتباه نکنید. القاعده و متحدان افراطی آن سرطانی هستند که خطر نابودی پاکستان را از درون به همراه دارند.

مردم آمریكا باید این را درک کنند که پاکستان برای مقابله با القاعده به کمک ما نیاز دارد. این کار ساده نیست. مناطق قبايلي پاكستان وسیع است. این مناطق صعب العبور است و در اغلب موارد خارج از حوزه حکومت است.

به همین علت ما باید کمک‌های نظامی‌مان را به پاکستان بر اعطای ابزارها، آموزش دادن و حمایت‌هایی متمرکز کنیم که پاکستان برای ریشه‌کن کردن تروریست‌ها به آن نیاز دارد. پس از سال‌ها نتایج ضدو نقیض ما نمی‌توانیم “چک سفیدی” به پاکستان بدهیم.

پاکستان باید التزام خود را برای ریشه‌کن کردن القاعده و افراطیون خشونت طلب در داخل مرزهایش نشان بدهد. ما تاکید داریم که وقتی به هر طریقی اطلاعاتی درباره اهداف تروریستی مهم داشته باشیم باید کاری انجام شود. توان برای نابودی این پناهگاه‌ها به قدرت و امنیت خودش بستگی دارد. برای کمک به پاکستان برای پشت سر گذاشتن بحران اقتصادی باید با صندوق بين المللي، بانك جهاني و دیگر شرکای بین‌المللی همکاری داشته باشیم.

برای کاهش تنش‌ها میان دو همسایه مجهز به توان جنگ افزارهای هسته‌ای (هند و پاکستان) که در اغلب موارد در ولایت هاه درگیری و تقابل قرار می‌گیرند، ما باید دیپلماسی سازنده را با هند و پاکستان تعقیب کنیم. برای جلوگیری از تکرار اشتباه‌های گذشته باید با صراحت اعلام کنیم که روابط ما با پاکستان بر حمایت از نهادهای دموکراتیک پاکستان و مردم این کشور مبتنی است.مبارزه با افراط گرایی فقط از طریق گلوله و بمب‌ها محقق نمی‌شود. القاعده برای مردم پاکستان چیزی به‌جز نابودی به ارمغان نمی‌اورد. ما خواهان هدفی متفاوت هستیم.

بنابراین، امروز از کنگره می‌خواهم تا لایحه‌ای با حمایت دو حزب (دموکرات و جمهوری خواه) به تصویب برساند که جان کری و ریچارد لوگِر ارائه کرده‌اند و براساس آن، در مدت پنج سال، سالانه یک و نیم میلیارد دلار در قالب حمایت مستقیم به مردم پاکستان اعطا می‌شود. از این منابع برای ساخت مکاتب، احداث جاده ها و شفاخانه ها استفاده خواهد شد و دموکراسی پاکستان را تقویت خواهد کرد. در عین حال از کنگره می‌خواهم لایحه‌ای را با حمایت دو حزب به تصویب برساند که ماریا کاتول، کریس وان هالان و پیتر هاکسترا ارائه کرده‌اند و براساس آن مناطق “فرصت ساز” در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان ایجاد می‌شود تا براساس ان اقتصاد منطقه رشد کند و برای مناطقی که خشونت زده هستند ایجاد کند.

ما از دوستان و متحدانمان می خواهیم سهم خودشان را در این زمینه ایفا کنند و از جمله در کنفرانس ماه آینده برای جمع اوری کمک برای افغانستان فعال باشند. من خواهان حمایت سطحی نیستم. ما در زمان پرچالشی قرار داریم. منابع مالی محدود است. اما مردم آمریكا باید درک کنند که این کار (صرف منابع در افغانستان و پاکستان) هزینه کردن برای آینده خودمان است زیرا امنیت پاکستان و آمریكا با هم ارتباط دارد. دولت پاکستان باید برای نابود کردن پناهگاههای مذکور شریکی قدرتمندتر (برای آمریكا) باشد و ما باید القاعده را از مردم پاکستان جدا و منزوی کنیم.

این اقدامات که باید در پاکستان انجام شود با اقداماتی که باید در افغانستان صورت پذیرد جداناپذیر هستند. اگر شبه نظامیان بتوانند آزادانه در مرزهای دو کشور تردد کنند هرگز شاهد آن نخواهیم بود که خشونت‌ها در این منطقه پایان یابد. امنیت مستلزم وجود حس تازه‌ای از مسوولیت پذیری است و به همین علت ما گفتگوهای سه جانبه‌ای میان آمریكا و پاکستان و افغانستان خواهیم داشت. نمایندگان کشورهای ما به صورت مرتب با یکدیگر ملاقات خواهند کرد. گیتس و كلينتون وزرای دفاع و خارجه آمریكا، هدایت این تلاش‌ها را برعهده خواهند داشت.

ما با همکاری با سازمان ملل متحد یک “گروه تماس” برای افغانستان و پاکستان تشکیل خواهیم داد و همه کشورهایی که در امنیت منطقه سهیم هستند در قالب آن گردهم می‌آیند.

ما باید با یکدیگر به صورت هماهنگ و پیوسته تبادل اطلاعات و همکاری های مرزی را انجام دهیم در حالی که نگرانی‌های مشترکی مانند تجارت، انرژی و توسعه اقتصادی را در نظر داشته باشیم. این مطالب تنها قسمتی از استراتیژی جامع ما در افغانستان جهت جلوگیری از تبدیل این کشور به پناهگاهی امن برای القاعده خواهد بود،  همان طوری که پیش از یازده سپتامبر سال 2001 نیز افغانستان پناهگاه امنی برای فعالیتهای تروریستی القاعده به حساب می‌آمد. برای موفقیتمان، دوستان و همپیمانان خود باید بر موفقیتها و اندوخته‌های طالبان پایان دهیم.

نظامیان ما با شجاعت علیه دشمنان ظالم و بی‌رحم در افغانستان جنگیده‌اند. غیر نظامیان ما نیز فداکاری‌های بزرگی را انجام دادند. هم‌پیمانان ما مسئولیت بزرگی را به عهده گرفتند. همچنین افغان‌ها نیز برای آینده خود فداکاری و رنج فراوانی برده‌اند. در شش سال گذشته منابع لازم به افغانستان به علت وجود جنگ عراق اختصاص داده نشد.

در حال حاضر ما باید نسبت به آنچه که لازم است تا به اهدافمان در افغانستان دست یابیم، متعهد باشیم.به همین علت در این زمان ما دستور اعزام هفده هزار نظامی که ژنرال مک کرنان ماه‌ها پیش تقاضا کرده بود، را صادر کردیم. این نظامیان و تفنگداران دریایی آمریکا در افغانستان در راستای مبارزه با طالبان درجنوب و شرق این کشور خواهند جنگید و به ما ظرفیتهای بیشتری برای مشارکت با نیروهای امنیتی افغانستان در مبارزه و تعقیب شورشیان در مناطق مرزی را فراهم خواهند کرد. این تلاشها درنهایت به ما کمک خواهد کرد تا امنیت و اقدامات لازم برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه آگست آینده را فراهم کنیم.

در همین زمان ما تمرکز و تاکید خود را بر آموزش و افزایش حجم نیروهای نظامی افغانستان تغییر خواهیم داد. در نتیجه آنها برای تامین امنیت کشور خود پیشرفت خواهند کرد و به همین علت ما می خواهیم که افغان ها بتوانند مسئولیت تامین امنیت کشور خود را برعهده بگیرند و در نتیجه سرانجام ما خواهیم توانست نظامیان خود را از افغانستان خارج کرده و به کشورمان بازگردانیم.

در سه سال گذشته فرماندهان نظامی ما در افغانستان به صورت شفاف درباره نیازها و خواسته‌هایشان برای آموزش نظامیان افغانستان صحبت کرده‌اند. به این نیازها به دلیل جنگ عراق پاسخ داده نشد.حالا شرایط تغییر کرده است. نظامیان بیشتری که ما به افغانستان اعزام خواهیم کرد ظرفیت و توانایی ما برای آموزش نظامیان افغان را افزایش خواهند داد. اواخر بهار سال جاری ما در حدود چهار هزار نظامی آمریکایی را برای آموزش نظامیان افغانستان به این کشور اعزام خواهیم کرد.

برای اولین بار این اقدامات به صورت درست تلاش های ما برای آموزش اردو، نیروهای امنیتی و پولیس افغانستان را فراهم خواهد کرد. هر واحدی از نظامیان آمریکایی در افغانستان به عنوان شریکی برای واحد های نظامی افغانستان مشارکت خواهند کرد. ما از همکاران خود در ناتو برای آموزش افغان‌ها کمک خواهیم گرفت تا اطمینان حاصل کنیم هر واحد نظامی در افغانستان عضوی از نیروهای ائتلاف باشد.

ما به تلاش هایمان برای بازسازی اردو افغانستان در وسعت 134 هزار نظامی، نیروی پولیس در اندازه82 هزار نفر سرعت خواهیم بخشید تا بتوانیم به اهدافمان تا سال 2011 دست یابیم.افزایش وسعت و حجم نظامیان و پولیس افغانستان در جهت اهداف و برنامه هایمان برای واگذاری مسئولیت پذیری امنیت افغانستان به نظامیان این کشور مورد نیاز است.

این تلاش‌ها باید هم جهت و مرتبط با افزایش تلاش‌ها در زمینه‌های غیر نظامی در افغانستان و در زمینه دولت منتخب افغانستان باشد. اما باید در نظر داشته باشیم که فساد و شماری مشکلات مانع خدمت رسانی مناسب دولت و تامین نیازهای اولیه مردم افغانستان شده است.

تجارت و قاچاق مواد مخدر باعث افزایش اقدامات تبهکارانه و شورشگری شده تا اقتصاد این کشور در وضعیت بحرانی باشد. مردم افغانستان در جستجوی وعده‌هایی برای آینده بهتر هستند و بار دیگر ما شاهد سیاه شدن روزگار مردم افغانستان به دلیل خشونت ها هستیم.

بنابراین برای پیشبرد امنیت، فرصت و عدالت نه تنها در کابل بلکه در گوشه و کنار این کشور و دیگر ولایت ها ما به متخصصان کشاورزی، مربیان، مهندسان و وکلا نیاز داریم و اینگونه است که ما می توانیم به دولت افغانستان کمک کنیم تا خدمت رسانی به مردم و توسعه اقتصاد را که خود به دلیل نفوذ و تسلط قاچاق مواد مخدر آسیب دیده، انجام دهد.

به این علت من دستور افزایش حضور غیر نظامیان آمریکایی در کشور افغانستان را صادر کرده‌ام. از این جهت ما باید به دنبال حمایت غیرنظامی دوستان، همپیمانانمان، سازمان ملل و سازمان‌های بین المللی امدادی و بشر دوستانه در افغانستان باشیم.

هماهنگی و پیگیری این تلاش‌ها بر عهده هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا در هفته آینده در لاهه خواهد بود. در بحبوحه بحران اقتصادی ما تلاش خواهیم کرد بتوانیم اطمینان یابیم که می‌توان در زمینه پیشبرد تغییرات کوچک در زمینه غیر نظامی موفق باشیم.

اشتباه نکنیم، اگر ما در آینده ی افغانستان و پاکستان سرمایه‌گذاری نکنیم، تلاش‌هایمان با شکست مواجه خواهد شد. به همین علت بودجه پیشنهادی من جدا ناپذیر از سرمایه گذاری در وزارت خارجه و برنامه کمک های خارجی است.

این گونه سرمایه‌گذاری‌های غیر نظامی، مسئولیت‌هایی را از دوش نظامیان ما بر خواهد داشت. آنها می‌توانند به طور مستقیم در تامین امنیت شرکت کنند و مردم آمریکا را ایمن تر خواهند کرد و در آینده دراز مدت باعث افزایش اندوخته‌های ما و کاهش مخارج خواهند شد. زیرا بسیار ارزانتر است که ما پولیسی را تعلیم دهیم که از روستای خود محافظت می‌کند و کمک کنیم دهقانی را به کشت غلات بپردازد تا اینکه دوره‌های متمادی نظامیان خود را به افغانستان اعزام کنیم تا به تامین امنیت مشغول شوند در حالیکه هیچ برنامه‌ای برای انتقال مسئولیت تامین امنیت به دولت افغانستان نداشته باشیم.

ما این منابع سرمایه گذاری را فراهم خواهیم کرد تا اهداف بازسازی افغانستان به صورت کامل پایان پذیرد. بنابراین بودجه پیشنهادی من بر سرمایه‌گذاری بر روی توسعه اهداف وزارت خارجه و سازمان های امدادی آمریکا گسترش یافته است.

من می خواهم به صورت کاملا شفاف بگویم ما نمی‌توانیم چشمان خود را به روی فسادی که باعث می‌شود مردم افغانستان اطمینان خود به رهبرانشان را از دست بدهند، ببندیم. در عوض ما به دنبال مبارزاتی جدید برای سرکوبی رفتار مفسدانه خواهیم بود.

از این رو معیارهای اصلی برای دستیابی به همکاریهای بین‌المللی که بتواند نیازهای مردم افغانستان را تامین کند،در نظر خواهیم گرفت.

افغانستان از فقر شدیدی رنج می‌برد که در دهه‌های گذشته بی‌سابقه بوده است. همچنین اگر روند آشتی بین دشمنان و مخالفان سابق انجام نشود در افغانستان هیچ صلحی وجود نخواهد داشت من به توهم دچار نیستم که بگویم دستیابی به این مسئله آسان خواهد بود. در عراق ما به موفقیت‌هایی در نزدیک کردن دشمنان سابق در جهت منزوی کردن و هدف قراردادن القاعده دست یافتیم.

بنا بر این ما باید فرآیند مشابهی را در افغانستان دنبال کنیم، در حالیکه در نظر داشته باشیم افغانستان کشوری بسیار متفاوت با عراق است. در افغولایت ها هسته‌ای غیر قابل مصالحه از طالبان وجود دارد. باید با آنها با اجبارو زور برخورد کرد و باید آنها را شکست داد.

در عوض افغان‌هایی هم وجود دارند که می‌توان به آنها فرصت همکاری داد. به همین علت ما باید با رهبران محلی، دولت افغان، شرکای بین المللی همکاری کنیم تا روند فرآیند آشتی ملی در هر ولایت را پیگیری کنیم.

ترور و سرکوبگری بزرگترین دشمن مردم افغانستان است که باید منزوی شود. ما از حقوق بشر اولیه و اساسی هر افغان، مانند زنان و دختران حمایت خواهیم کرد. در آینده ما چشم خود را به این مطالب نخواهیم بست و به تلاش هایمان در این زمینه افزایش خواهیم داد. ما به شدت پیوستگی تلاش هایمان در زمینه آموزش نیروهای امنیتی افغانستان و پیشرفت در مبارزه با شورشیان را ارزیابی خواهیم کرد.

ما  رشد اقتصادی و تولید غیر قانونی مواد مخدر در افغانستان را مطالعه می کنیم. با استفاده از ابزارهای درست و روش های مناسب پیشبرد اهداف مان در این کشور را مورد بازبینی قرار خواهیم داد. هیچکدام از این گام ها آسان نخواهد بود و همه آنها نیز نباید تنها توسط امریکا به تنهایی انجام شود اگر افغانستان به زمان گذشته، شورش و هرج و ومرج و آغاز فعالیت های تروریستی القاعده بازگرد، جهان قادر به تامین هزینه های آن نخواهد بود. ما در این زمینه از مسئولیت مشترکی برخوردار هستیم نه به این علت که خواهان افزایش قدرت خود هستیم، چون صلح و امنیت خود ما هم در گروی موفقیت برنامه هایمان در افغانستان است.

این ایده را که دولت‌های آزاد گرد هم جمع می‌شوند به علت اینکه از امنیت مشترکی برخوردار هستند مورد توجه ما است. به همین دلیل 6 دهه قبل ناتو ایجاد شد و در حال حاضر باید این هدف را داشته باشیم. اداره من متعهد است تا به تقویت سازمان های امداد بین المللی برای انجام اقدامات مشترک و هماهنگ بپردازد.

این پیام من در هفته آینده در اروپا خواهد بود. همان گونه که ما فعالیت بیشتری را انجام می‌دهیم از دیگران دوستان و همپیمانان ناتو خود می‌خواهیم تا به ما بپیوندند و سهم خود را انجام دهند. به همین علت است که ما از دوستان و همپیمانان ناتو تنها درخواست اعزام نظامیان بیشتر را نداریم بلکه خواستار حمایت از انتخابات افغانستان، آموزش نیروهای امنیتی افغانستان و افزایش تعهدات غیرنظامی به مردم افغانستان هستیم.

ما ازسازمان ملل متحد انتظار پیشرفت بیشتری در جهت هماهنگ کردن تلاش های بین المللی در افغانستان، همکاری، کمک و موفقیت سازمان های افغانستان داریم. ما خواستار همکاری سازمان ملل برای تشکیل ارتباطات بیشتر برای افغانستان و پاکستان هستیم تا به این هدف برسیم که همه با هم کمک کنیم تا هر کشوری بتواند سهم خود در تامین امنیت منطقه را بر عهده گیرد.همچنین از همپیمانان ما در ناتو و دیگر دوستان و شرکایمان نیز چنین انتظاری داریم. همچنین کشورهای آسیای مرکزی کشورهای حوزه خلیج (فارس) ايران ،روسيه ،هند و چين هیچ کدام از این کشورها از وجود پایگاهی برای فعالیت تروریست‌های القاعده در افغانستان منفعت نمی‌برند و از این که منطقه درهرج و مرج باشد هثیچ سودی نمی‌برند. هر کدام از این کشورها سهمی از وعده صلح پایدار، امنیت و توسعه در منطقه دارند و این مسئله کشورهای ائتلاف که در افغانستان حاضر هستند را نیز شامل می‌شود.

این واقعیت دارد نیروهای ائتلاف دوشادوش نیروهای افغان در افغانستان می جنگند. این فداکاری بزرگ است. حدود هفتصد آمریکایی جان خود را از دست داده‌اند. نظامیانی از بیست کشور جهان نیز هزینه حضور در افغانستان را پرداخت کرده‌اند. همه آمریکایی ها خدمت و دوستی آنهایی را که جنگیدند، خون دادند و کمک کردند ارج میگذارند. همه آمریکاییها از خدمات مردان و زنان یونیفرم پوش ما قدردانی می کنند که بار مسئولیت بزرگی را بیشتر از هر نسل دیگری به عهده گرفتند. آنها و خانواده هایشان به عنوان نمونه ای از فداکاری و قربانی خود هستند.

ما خاطر نشان می کنیم که آمریکا خود جنگ با تروریست‌ها در افغانستان را انتخاب نکرد. در حدود سه هزار نفر از مردم آمریکا در حادثه یازده سپتامبر سال 2001 به هیچ جرمی غیر از انجام فعالیتهای روزمره خود کشته شدند.

القاعده و همپیمنانش هزاران نفر در کشورهای مختلف را کشته‌اند. همچنین دست انها به خون مسلمانان آغشته شده است. القاعده انسان‌های بسیار زیادی را در کشورهای مختلف کشته است. این آینده‌ای است که القاعده به مردم پاکستان و افغانستان وعده می‌دهد. آینده ای بدون امید و فرصت، آینده‌ای بدون عدالت و صلح. بنابراین ما باید بدانیم که راه پیش روی ما بسیار طولانی و سخت است.

به همین علت ما باید بر مشارکت طولانی مدت با افغانستان و پاکستان که وعده روزهای جدیدی به مردمان خود می‌دهند، متعهد باشیم. ما باید از همه ابزار و نیروهای بین المللی برای شکست القاعده، دفاع از آمریکا و همپیمانان ما و همه آنهایی که به دنبال آینده‌ای بهتر هستند، استفاده کنیم. چون آمریکا از صلح و امنیت، عدالت و فرصت دفاع خواهد کرد. به این دلیل ما اینگونه هستیم و اینکه تاریخ از ما می‌خواهد تا آنرا بار دیگر انجام دهیم.

تشکر خدا با شما باد و خداوند امریکا را حفظ کند.

اميدوارم در مورد استراتيژي جديد امريكا در قبال كشورما نظرياتي از شما داشته باشم.

 

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 12:24 | لینک  | 

 

پيشنه ي تاريخي 

منشاء و زمان پیدایش نوروز باستان به درستی معلوم نبوده، اما اين جشن بزرگ ملت ها  از چندين هزار سال قبل تا به امروز رونق گسترده ای در سطح جهاني داشته  و به عنوان كهن ترين جشن فلسفه دار جهان كه داراي ارزش مادي و معنوي شناخته شده است، زیرا همگان به ارزش جهانی این جشن پی برده اند.

در برخی از کتاب های تاریخی از جمله اوستا, درشاهنامه فردوسی  و تواريخ اسلامي اولین بنیان گذار این پدیده تاریخی  یما، در برخی دیگرکیومرث و در برخی دیگر از زردشت  نام برده شده است .

 ابداع نوروز در شاهنامه فردوسي بدین صورت روایت شده است که يما در حال گذشتن از ترکستان امروزي بود كه دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین خويش بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین شاه  مردم شادمانی کرده آن روز را نوروز ناميدند.

همچنان برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به دوره هاي باختريان، بابلیان و يا هم هخامنشيان نسبت می‌دهند. اما اين قابل تعمق است كه در اكثر ادوار تاريخي در اين سرزمين نوروز به مثابه اولين روز سال تجليل گرديده همچنان رواج اين روز تاريخي  را به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش به بابل، نسبت مي دهند.

اما استدلال زردشتيان اين است كه چون زردشت  به تاريخ  ششم ماه حمل از طرف خداوند هدايت دعوت انسانها را به به عهده گرفت، بنابراين،  اين ماه مبارك تلقي شده و بايستي به شكل و عظمت خاص تجليل  مي گرديد.

کورش اول و دوم  بنیان‌ گذاران سلسله هخامنشیان  نوروز را در سالهاي ۵۳۸  قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کردند. آنها در این روز برنامه ‌های برای ترفیع سربازان، بخشش محکومان ، افتتاح اماكن و غيره را اجرا نموده  چندين روز جشن و پايكوبي مي نمودند. این آیین‌ در زمان سایر پادشاهان دوره هاي مختلف نیز  با شكوه و عظمت خاصي برگزار می‌شد. اما در زمان داریوش اول اين مراسم  درتخت جمشید با شكوه بيشتر برگزار می‌شد.

 

مطالعات بر روی سنگ ها و ‌نوشته‌هاي تاريخي به جاه مانده از دوره هخامنشيان نشان می‌دهد که مردم در آن دوره با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند. همچنان شواهد موجود است كه داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک طرف آن سربازی  در حال تیراندازی و طرف ديگرش تصوير خود شاه نشان داده شده بود.

در زمان اشکاکیان و ساسانیان نیز نوروز  با شكوه خاصي جشن گرفته ميشد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها ميله نوروز (جشن نوروز) ومهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران سلسله ساسانیان چندين روز طول می‌کشید و به دو دوره نوروزي، يعني نوروز کوچک و نوروز بزرگ،  تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از اول تا پنجم حمل  برگزار مي گرديد و روز ششم جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقات مختلفه مردم ازجمله دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف به دیدار شاه مي امدند. شاه، به حرف‌های آنها گوش سپرده و برای حل مشکلات آنها دستور مي داد. تا روز ششم، شاه حق طبقات مختلف مردم را ادا کرده  و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی آمده نوروز را تجليل مي كردند.

سند تاريخي ديگري كه تائيد بر محترم بودن نوروز در اين سرزمين مي كند اين است كه موسس سلسله ساساني، در سالهای دوصدوسی میلادی از دولت روم وقت خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. كه این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به حيث فرهنگ والاي امپراطوري ساساني معروف گشت.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز قبل از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌شد، انواع حبوبات و غلات ازجمله برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا را می‌کاشتند  و تا روز شانزدهم حمل آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر مي شود، در آن سال آنرا زرع نموده  محصول بهتری از آن گياه بدست مي آوردند. در این دوران متداول بود که در بامداد  نوروز، مردم بر یکدیگر آب بپاشند. همچنین مردم در شب نوروز در بام هاي خانه هاي خويش آتش روشن نموده و رسم سکه  دادن در روز اول  نوروز به ‌عنوان نوروزی براي اطفال و نوجوانان  نيز رواج خاصي داشت كه مي بايست عملي مي گرديد.

 

دوره اسلامي

جشن نوروز قبل از آمدن دين مقدس اسلام  به اين سرزمين شهرت خاصي داشت اما با آمدن  اسلام به خصوص در اوايل  اين جشن كمرنگ گرديده و به كافران نسبت داده مي شد.

از برگزاری نوروز در زمان خلفاي راشدين و سلسله امویان نشانه‌ای موثق در دست نیست اما در  زمان خلافت عباسیان به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، كه در روز نوروز دريافت مي نمودند اين جشن را با بي ميلي برگزار مي كردند كه با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان وآل بویه جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار می‌شد.

در دوران  سلجوقیان به دستورجلال الدین ملک شاه سلجوقی تعدادی از منجمان كشور از جمله خیام را  برای اصلاح تقویم هجري خورشيدي فرا خواندند. این گروه، جشن نوروز را در اول بهار تائيد و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این نظريه كه بعداً بنام تقویم جلالی نيز معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر گرديد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را به‌ جای ۳۶۵ روز، به ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، به سال پنجم یک روز بیفزایند. این تقویم از سال ۳۹۲ هجری قمري آغاز شده بود .

نوروز در دوران صفویان نیز با شكوه برگزار می‌شد. در سالهای پانزده نود هفت میلادی شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت  نقش جهان برگزار نموده و به این شهر  القاب مختلف اعطاء نمود .

دوره معاصر

نوروز به ‌عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه زمامداران و مردم اين حوزه قرار داشته و معمولاً هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به‌صورت علنی در برخی از کشورها توسط برخی از حکومت‌ها برای مدت‌زمانی ممنوع بوده است. حکومت  شوروی وقت برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه نظیر ترکمنستان، قرغزستان ، ازبيكستان ، قزاقستان و تاجکستان ممنوع کرد كه این ممنوعیت تا زمان گورباجف تداوم داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌صورت مخفیانه و یا در روستاها جشن مي گرفتند.

همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجيكستان، مردم با اطلاق جشن لاله سعی می‌کردند که آیین‌های نوروزي را به جای آورند. همچنین درکشور خود ما ، در دوران حکومت طالب نمائی برگزاری جشن نوروز ممنوع بود.

كشور ما كه ميراث دار واقعي اين جشن بزرگ ملي و فرا منطقه ي است همه ساله در تمام شهر هاي كشور با شكوه خاص برگزار مي گردد. يگانه موقعيت كه فعلاً مراسم رسمي نوروز يا جنده بالا در آنجا برگزار مي گردد،  شهرمزار شريف و در جوار مرقد مطهر خليفه چهارم اسلام است. اما  قبل از دفن شدن خليفه چهارم اسلام در اين موقعيت  آنجا را به نام «تل خیران» ميشناخنتند كه  عين مراسم از قرن ها پيش در آنجا اجرا مي گرديده است .  در بعضي از روايات تاريخی آمده است که يک  تن از اميران ازبيک های ماورألنهر بنام «امير عبدالله» ديگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش در شهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن ديگ آب هفت ميوه آماده ساخته و براي زائرين توزيع مي گرديد . همچنين علم مبارك كه به بلندی آن بيست متر ميباشد  توسط امير شير علي خان از جنگلات بخارا به بلخ انتقال گرديده است .

شهر مزارشريف در شب هاي سال نو مزبان هزاران زن و مرد، پير و جوان‌، كودك و بزرگ است كه مردم در شب اخير سال، در پارك روضه مبارك جمع شده و شب را با خوشي و شادماني سپري مي كنند، و بي­صبرانه در انتظار لحظه ورود نوروز و برافراشتن علم مبارك شاه اوليا به پايان مي‌رسانند. پس از آنکه سال نو تحویل شد، گاهي ریيس دولت یا یکی از مقام­های بلند پایه حکومتي و یا هم والي بلخ در مراسم حاضر شده و در ساعت 9 صبح، علم مزار شاه اوليا را ، در حالي كه با تكه های سبز پوشیده شده‌ است‌، بالا مي كند. علم مبارك در مراسم رسمي و در ميان شور و هيجان هزاران نفر قرار گرفته، بعد از تقديم قطعه تشريفات توسط يكي از ژنرال هاي ارتش، و با  شليك بيست يك ضرب توپ ، و نواختن موزيك احترام، برافراشته مي شود.

 خيل انبوهي از كبوتران سپيد بال زيارت سخي نیز در فضاي نيلگون آرام­گاه پرشکوه شاه اوليا و بر فراز شهر مزار شريف به پرواز درمي‌آيند. مردم اعتقاد دارندکه اگر علم مبارك به آسانی برافراشته شود، آن سال، سالی خوب و پر برکت خواهد بود، و اگر برافراشتن آن  به سختی انجام شود، آنها سال مشكلي را در پيش رو خواهند داشت.

به همین دلیل، شهريان مزارشريف در این ماه‌، مهمان­خانه‌ها، مسافرخانه‌ها، هتل­ها، رستوران­ها و چاي­خانه‌ها را برای استقبال از مهمانان آماده مي‌کنند.
پارك روضه جاده‌ها و ساختمان­هاي پيرامون آن  در طول چهل شبانه روز تزيين و چراغان مي باشد.

جشن نوروز  بنام "ميله گل سرخ" نيز معروف است كه مردم در اين ايام به جاه های مانند  زيارات، پارک ‌هاي تفريحي، باغ‌ها، جنگل‌ها، دشتها و مناطق سرسبز و پر از گل لاله ،  می‌روند.  از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و سبزه لغت است. معمولاً در اين ايام تمام دشت ها را گل لاله فرا گرفته و زنها درين چهل روز در روز هاي چهارشنبه به مزارها و زيارت ها، بخصوص زيارت خليفه چهارم اسلام، رفته دعاي خير مي كنند .

قابل تذكر است كه چندين روز قبل از فرارسيدن ماه حمل يا نوروز باستان مردم بخصوص خانم ها خانه‌ تکانی نموده، تمام  وسایل مورد استفاده فاميل خويش را گردگیری، شستشو و تمیز مي كنند همچنان كساني كه توانائي مالي داشته باشند كالاهاي نو تيار مي كنند .

همچنان مردم هفت روز قبل از نوروز براي پذيرائي مهماني كه به خانه هاي شان مي آيند هفت ميوه خشك خريداري در يك كوزه يا ظرف مي گذارند و در روز هاي اول سال با فاميل و مهمانان خويش  نوش جان مي كنند كه بنام هفت سين نيز ياد مي شود؛ زيرا نام هاي اين هفت ميوه تماماً با حرف سین آغاز ميشود. هم چنان   سفره هفت میم در برخی نقاط ديگر منطقه ازجمله درجمهوری ازربایجان و ارمنستان بدون توجه به عددهفت، رواج داشته كه بر روی سفره‌های نوروزی خود، در روز هاي اول سال هجري خورشيدي مي گذارند.

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در كشور ما بخصوص در شمال كشور مرسوم است، مراسم گل گردانی وبلبل خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت آگاه ميسازند. همچنان، لباسهای نو به تن نموده و به دیدن دوستان، اقارب، نزدیکان شان به  یکدیگر میپردازند و زوج های جوان به دیدن بزرگان خانواده می روند، همینطور بر سر زيارات و مقابر گذشته گان خود رفته، دعا كرده ، آب و ارزن به روی خاک  عزیزان از دست رفته شان میپاشند.

 نوروز سبب میشود که فاميل هاي پسران و دختران نامزد، به نامزد های ارجمندان شان نوروزی ببرند، به همین سبب، بازار ماهی فروشان  وجلبی پزان خیلی گرم تر از روز های عادی میباشد، خانواده های که هزینه ای مسافرت را داشته باشند به دیدن دوستان به مسافرت میپردازند، کسانی که با هم قهر و دعوایی کرده باشند، سعی  برآن می کنند که با هم آشتی و رفع کدورت نمایند.

یکی از متداول‌ ترین غذاهای که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنك است. این غذا با استفاده از جوانه گندم  تهیه می‌شود. در بیشتر کشور هاي که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشور ها پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف كشور و منطقه از جمله تاجيكستان ، ترکمنستان ، ازبيکستان ، ايران و بعضي نقاط پاكستان سمنك را به‌صورت دسته‌جمعی در طول شب می‌پزند و در هنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند. به‌طور مثال در كشور ما آهنگ مشهور سمنك  خوانده می‌شود.

 

سمنک    نذری   بهار   است              دختر ها  دور اش  قطار  است

سمنک درجوش، ما کپچه زنیم             دیگران درخواب، ما دفچه زنیم

 

ازجمله دختران موجود در مراسم سمنك، دو و يا سه تن آنها کفگیر هاي کلان بدست گرفته ، با آن سمنک را شور ميدهند، تا به قیام رسيده ، آماده خوردن شود.  ديگران گرد او جمع بوده تا صبح شور و مستي مي كنند ، وقتي  سمنك پخته شد آن را  در بساط سفره ای هفت سین یا سفره ای  نوروزی می گذارند، اصلا این غذا به صورت نذری  بوده كه در ماه اول سال هجري خورشيدي پخته میشود.

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌ طور مثال در كشور ما، سبزی پلو، مرغ پلو البته مرغ سفيد ، قورمه و سلاد هاي مختلف چهار فصل ؛  در ترکمنستان، نوروز بامه؛ در قزاقستان؛ اویقی آشار ، در ازبيكستان  آش بخارائی و سمبوسه ، در ايران و تاجيكستان آش، سبز ي پلو و سوپ پخته می‌شود.

 به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارند . در كشور ما این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در كشور و اكثر كشورهاي اين حوزه  رایج است.

برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی‌ دیگر از آیین‌هایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در كشور ما سوارکاری، نيزه بازي، بزکشی پرش برای گرفتن دستمال از بلندی ، تخم بازي، گودي پران بازي،  برپایی جنگ خروس، شتر جنگي و  شاخ‌ زنی ‌قوچ‌ها  برگزار می‌شود.  

 شهروندان کابل در طول دو هفته اول سال برای گردش به همراه خانواده به منطقه گل ارغوان، تخت استالف، صياد، شهداي صالحين، تپه نادر خان و ولسوالي هاي قرغه و پغمان رفته جشن مي گيرند .

شهرندان ولايات غربي بخصوص هراتي ها  به تخت سفر، پشتون پل، اطراف پل مالان، باغ آزادي و پارك شهيدائي رفته و جشن نوروز را با فاميل خويش به خوشي مي گذرانند.

شهروندان ولايات جنوبي بخصوص قندهاري ها  در اين ايام جهت تفريح به حومه زيارت «خرقه مبارک، «بابای ولی»، و تفريحگاه ارغنداب  رفته نوروز را تجليل مي كنند .

شهروندان ولايت باميان در اين ايام به ميدانهای مقابل مجسمه های بزرگ «بودا»، بند امير، شهر غلغله و دها جاي ديدني زيبا رفته جشن مي گيرند .

شهروندان ولايات شمال شرق به دشت هاي ابدان كه يكي از  دشت هاي سرسبز و بي نظير در منطقه است رفته اين روز را جشن مي گيرند. و جالب تر اينكه از طرف كوچي هاي كه در انجا موقتاً اقامت دارند  توسط شير، ماست  و گوشت بره چه، پذيرائي مي گردند .

با فرا رسیدن سال نو که دهقانان ماه نو و یا مهتاب را دیدند، با بزرگان و موسفیدان محل در یک محل و یا مسجد یکجا جمع شده هرکس به قدر توان خود مواد خوراکه و شیرینی باب آورده،  سال نو یا روز قلبه کشی را به خوشی و سلامتی به اتفاق و دوستی و برادری با دعای خیر، آمدن سال نو را فال نیک میگیرند. و با یک دیگر خود سال نو را تبریک گفته شیرینی را  برای اهل مجلس توزیع میدارند. اكثر هقانان در آن روز شاخ های گاوهای خود را چرب و رنگ نموده جشن دهقان را با مراسم ويژه  برگزار مي كنند.

در اين روزها یک عده از مردم محل تفنگ های دهن پور و چقمقی خود را آورده آنها را با باروت دست داشته عیار می نمایند .در  بین خود مسابقه و شرط میگزارند مثلاً هرکس هدف را خوب تر بتواند مورد هدف قرار بدهد. مستحق جایزه شناخنه مي شود.

اين بود گوشه ي از فرهنگ غني ما در رابطه به نوروز باستان و ميله گل سرخ، به اميد اين كه جشن امسال به وجه احسن برگزار گرديده ، و سالي باشد مملو از صلح ، صفا و صميمت.

(هرروزتان نوروز، نوروزتان پيروز)

 

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 15:37 | لینک  | 

 

وقتیکه انسان آگاهانه و ناآگاهانه احساساتی را که خود تجربه کرده، به صورت زیبا به دیگران  انتقال دهد طوری که این احساسات به ایشان سرایت، وآنان را از همان مراحل حسی و عاطفی که او تجربه كرده عبور داده، عملش هنر وخود اوهنرمند نامیده میشود. در كليت امر، هنرکوششی است برای ایجاد زیبائی یا ایجاد عالم ایده آل براي آدمي .

یکی از احساسات قوی و نیرومندی که در نهاد وسرشت انسان کارگذاشته شده است  حس زیبا پسندیست؛ انسان بطورطبیعی و فطری از هر چیز زیبا لذت میبرد وکوشش میکند او را بدست آورده و یا هم به اونزدیک باشد.  ازجمله­ي اين زيبائي ها  دامن سبزکوهساران، طراوت وشادابی درختهای نوشگفته بهاران،  فراز و نشیب های تندوپیچ و خیال انگیزکوههای بلند وبرافراشته، طلوع و غروب خورشید،  نغمه های نوازشگر بلبلان برشاخساران، سینه لاجوردی آسمان و چشمک های هوسبارستارگان، آهنگ دلنواز نسیم که آرام وملایم دردل ها و دشتهای گسترده میوزد،  ریزش آرام نخستین باران بهاری که گرد و غبار دیرینه را ازچهره ی درختها وطبیعت می شوید و برشیروانی خانه ی جنگلی ملایم ویکنواخت میکوبد وموسیقی لذت بخشی را پدید می آورد، مي توان نامبرد كه انسان از آن ها لذت مي برد. رویهمرفته آدمي از هرچیز زیبا و دلپسند لذت میبرد و هر قدر این احساس در انسان قویتر و نیرومند تر باشد درک زیبائی  واسرار آن را بهتر، عمیقتر وکاملتر فهميده، بیشترحس میکند .

همانطوری­­كه حس کنجکاوی و مجهول یا بی دغدغه شناخت اسرار و رموز هستی درانسان انگیزه پیدائی علم و فلسفه شده است،  حس زیبا پسندی انسان نیز سبب پیدایش هنر درتاریخ فرهنگ و تمدن بشری شده است. بنابراین هنر محصول حس زیبا پسندی آدمی است. و این است که بعُد عاطفی و احساسي هنر همواره بربعُد تعقلی و علمی آن می چرخد.

هنر در تمام انواع اش پایگاهی است برای تجلی اندیشته های انسانی  و وسیله اي است برای انتقال اندیشه، مفاهم فکری، فلسفی و علمی  به دیگران.

به عباره دیگرانسان برای اینکه اندیشه، فکر و احساس اش را به دیگران منتقل کند به وسیله ئی نيازمند است؛ هنر وسیله و ابزاریست برای انتقال اندیشه، که بدین وسیله آنچه در درون یک انسان میگذرد بدیگران منتقل میگردد مانند نگارش درتمام اقسامش مثل نقاشي،  شعر، نثر، فلم، تیاتر، موسیقی، مجسمه سازی وغیره که همه اینها زبان گویای  احساس و اندیشه ی انسانی بوده كه ابزار انتقال فکر است به انسانهای دیگر.

بنابرین انگیزه هنرحس فطری ونهادیِ زیبا پسندی است؛ و نتیجه وکاربرد هنر، وسیله وکانال انتقال اندیشه ها واحساس ها...

 واما هدف نهائی هنر ؟

 برخی گفته اند که هدف نهائی ازآفرینش های هنری در تمام گونه هايش همان بیان و نمایش زیبائی ها است و اگرهنرمندی بتواند هرچه بیشتر،  عمیقتر وجالبتر زیبائی ها را در هستی و در هنرش عینیت بخشد و زیبائی ها را بیشترنشان دهد به هدف نهائی خویش نزدیکتر شده است.

 بنابرین انسان هنرمند آنچه زیبائی در هستی و در طبیعیت می بیند از آن تقلید كرده و به کاپی آن می پردازد. در هرکجا مشاهده نمايد كه طبیعت وهستی از  خلق و آفرينش زیبائی عاجز مانده، خود به آفریدن وخلق زیبائی میپردازد؛ يعني آنچه طبیعت ندارد خود خلق میکند .

ولی برخی دیگر گفته اند که هدف نهائی هنر فقط این نیست که زیبائی های طبیعی و یا غیرطبیعی را بطور مصنوعی و خودساخته نشان دهد؛ بلکه از آنجائی که انسان همواره خود را در پهنه هستی و جهان غریب احساس مي كند و مرغ روحش همواره برای پریدن به عالم دیگر پروبال مي زند و این جهان را با تمام عظمت وبا تمام گسترده گی، زیبائی و فریبنده گی اش برای خویش زندان تنک وتاریک ديده، زیبائی هایي اینجا و تمام آنچه که زندگی و حیات نامیده میشود اورا اشباع نکرده و خود را تبعید در اين خاک احساس كرده که انگار  وطنش جایي دیگري است وزادگاه اولی اش درجهان دیگر...، لاجرم دست به آفرينش هنر زده است.

انسان با داشتن چنین احساس عمیق و غمرنگی داشته است همواره تلاش کرده که خاطره مبهم و تاریک وکمرنگی که ازآن جهان د اشته ویا در روان و ضمیرش تصویری ازآن جهان بوده که نمیداند کجاست وازآن عالمی که نمیداند چیست، به شكل هاي مختلف در قالب گونه هاي هنري بازآفريني كرده است.

 درهمین جهان مادی و عالم نسبی که همه چیزي آن نسبی است، انسان آن خطوط یادگارها و یا پندارهای وطنش را همواره مي خواهد به نحوي پیاده کند. به عباره دیگر، هنرمند، اين جهان را با یادبودها وخاطرات آن جهان ایده آل، همواره در قالب هنر در هم مي آميزد؛ همان عالمی که مي­باید باشد... و هنر، رنگ آمیزی و تصویري است برساخته هنرمند از آن جهان ایده آل.

این است که میگویند هنر هر قدر عمیق تر، ژرفتر و متعالی تر باشد دردناکتر وغم انگيز تراست. و برای همین است که انسان در طول تاریخ اسطوره و افسانه ساخته است. يعني بودن و هستن او را قانع نكرده است. پس آنچه را که در پیرامون خویش از زندگی و مظاهر حیات وحتی شخصیتهای انسانی و ...... ديده اشباع نشده و به مطلق ها می اندیشیده به شخصیت های افسانه ای و انسانهای متعالی كه دارای ویژگیهای مطلق گونه بوده اند، پناه برده وآنها را جستجو میکرده است. چون همه چیز و همه کس آنچه را داشتند نسبی و درحد پائین بوده است و از این جهت چون وي کسی را نمیدیده که دارای صفات ابدی وجاودانه مطلق باشد، چنین شخصی را خودش خلق میکرده و می آفریده است. مثلاً او میخواسته،  قهرمانی شكست ناپذيري را آفريده و آن را دوست بدارد و حتی بپرستد؛ قهرماني را كه هممواره پیروز بوده؛ جاویدانه، ابدی و شکست ناپزیر باشد.

وقتی چنین قهرمانی را در جامعه و در تاریخ بطوري واقعی نمیدیده، خود قهرمان های افسانه ی و شکست ناپزیري مانند اسکندر، چنگیز ، تیمور یا رستم خلق کرده و قهرماني جاودانه و مطلق به او بخشیده است.

و یا اینکه او میخواسته،  معشوقه مورد علاقه اش در حد مطلق زیبا و بی نهایت جذاب و فریبا باشد. بطوریکه زیبائی او جاویدانه و بی نظیر باشد؛ از آنجائیکه چنین کسی را در خارج نمیدیده و نمی یافته است وينوس، الهه زیبائی که زیبائی درحد مطلق داشته، را می آفریند.

 میتوان گفت هنر، در نهایت هدف خود،  و در نهایت اوج خود، خلق آفرینش وتجسم عینی ایده ها وآرمانهای انسانیست. آن ایده های که باید باشد كه نیستند. پس هنرمند همواره در آرزوی روزی است که به آنجا برسد. لذا هنردریچه ی است به افق ایده آلهای متعالی ومطلق انسانی، به آن افقهای دور،گسترده و مبهمِ آینده...

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 10:15 | لینک  | 

 

درکشور ما سه زبان اصلی یعنی پشتو،  فارسی دری،  ازبکی- ترکمنی (ترکی) وجود دارد. پشتونها که یکی از اقوام بزرگ و تاثیر گذار کشور به شمار می آیند به زبان پشتو که یکی از زبانهای هند- اروپائی است، سخن میگویند .

 زبان پشتو، معمولاً به دولهجه ی جنوبی (کندهاری)  شرقی(ننگرهاری) قابل تقسیم است.

لهجه ی قندهاری در میان فرهنگیان وشهرنشينان از طرفداران بیشتری برخردار بوده است، تسلط این زبان برقندهار، به آغاز حکومت امپراطور احمد شاه ابدالی برآن شهر و سپس برتعدادی زیادی ازشهرهای کشور برمیگردد. پیش از آن این شهر مانند بسیاری از شهرهای کشور جزو قلمرو زبان فارسی به شمار می آمد وهم اکنون نیز تعداد قابل توجهی از ساکنان آن در شهر و اطراف آن به زبان فارسی صحبت میکنند و در میان اهالی محل به نام" فارسی وان" معروف اند .

زبان فارسی درکشور نیز دارای لهجه ها وگویشهاي متنوعی چون شمالیوالي، هراتی، قطغني، مزاري، هزارگی ولهجه های فرعی دیگر میباشد . با تاسف درطول دهه هاي گذشته نه تنها كوششي به غنامندي زبانهاي رايج دركشور صورت نگرفته بلكه دشمني با يكي اززبانهاي بومي و مهم كشور برای کم رنگ کردن آن انجام گرفته، اماهنوز هم  زبان  فارسی از معروف ترین وجاه افتاده ترین زبانها كشور و منطقه بوده، زبان علمی و ماندگار جامعه مترقي  به شمارمی رود .

برخی از نویسندگان و دانشمندان در تحقیقات که کرده اند به این نتیجه رسیده اند که بیشترين مطالب علمی وپژوهشی درکشورما و منطقه  به زبان فارسی انتشار یافته است .

می دانیم که دربرهه ای ازتاریخ، بلخ باستان که معروف به ام البلاد یا مادر شهرها و پایتخت آریانای کهن و نیز هرات باستان پایتخت خراسان ویکی از شهرهای مهم آن دوره به شمار می آمدكه یکی از مراکز اصلی  و مهم رشد، توسعه وغنامندي زبان رسايي فارسی بوده است .

قابل ذكراست شاعران، نويسنده گان و ادب دوستان که در ین خطه قهرمان پرور متولد شدند،  رشد و نمو یافتند، بزرگترین خدمات ادبی را در راستای غنی کردن واستواری زبان فارسی انجام داده اند . اکنون نیز آثار ادبی ، به ویژه شعر درکشور در مرتبه بالایی از متانت وشکوفایی است که در نوع خود کم نظیراست . البته زبان فارسی که از دیرزمان، زبان علمی، اداری، جا افتاده و رایج درکشور بوده ارجایگاه برجسته تری برخرداراست، اکثریت قاطع مردم می توانند به این زبان تکلم وتفاهم نمایند

زبان ازبکی- ترکمنی که از شعبه ها و شاخه های زبان ترکی است، زبان دیگراقوام موجود در شمال و شمالشرق کشور یعنی ازبکها و ترکمنها میباشد. كه اين زبان نيز مثل ديگر زبانهاي كه در بالا بيان گرديد از قدامت تاريخي برخوردار بوده كه مي بايست درمورد غنا مندي هرچه بيشتر آن كوشش هاي صورت ميگرفت كه نگرفته ...ادامه دارد...

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 11:6 | لینک  | 

 

 دراین مورد باید دانست که مبداء ومنشاء اولی علم بشر چیست؟

ادراکات ابتدائی یعنی عناصر بسیط اولیه اداراکات به چه کیفیت و ازچه راه پیدا میشود؟

وبه عباره دیگر ما میدانیم که تفکر یعنی از بسائط مرکبات ساختن و از مفردات قضایا قیاسات تشکیل دادن و نتیجه گرفتن و از قیاسات ونتاریج فلسفه وعلوم پدید آوردن، مي باشد. پس مایه اصلی تفکر مفردات و بسائط است و حالا باید دید كه آن مفردات وبسائط که سرمایه اصلی فکر بشر است، از چه راهی و از کجا عارض ذهن بشر میشود.

آنچه قابل تذكراست اينست که این مطلب از دوره های قدیم تا عصر حاضر همواره مورد توجه بشر بوده و اختلاف نظرها با شکل های مختلف درباره آن وجود داشته است. ازعقاید دانشمندان یونانی قبل از سقراط اطلاع زیادی در دست نیست وچنانکه گفته میشود غالباً آن دانشمندان از جمله صوفصطائیان اصحاب حس بوده اند. یعنی مبداء ومنشاء تمام تصورات و اداراکات جزئی، کلی، معقول وغیر معقول را حواس میدانستند و معتقد بوده اند یگانه راه حصول معرفت ادارکات حواسی است که با او داده شده است. درآن دوره ها کسی که درست نقطه مقابل این نظریه را انتخاب نموده افلاطون است.

افلاطون مطابق آنچه درتاریخ فلسفه به وی نسبت میدهند معتقد بوده که علم ومعرفت به محسوسات تعلق نمیگرد زیرا محسوسات متغیر و جزئی و زائل شدنی هستند ومتعلق علم ثابت، کلی ودائم هست وآنها معقولند نه محسوس. این معرفت عقلی برای روح هرکسی، قبل ازاینکه به این عالم بیاید، حاصل شده است؛ زیرا روح قبل از اینکه به این عالم بیاید در عالم مجردات  بوده و مثل را مشاهده مینمود، بعداً دراثر مجاورت و مخالطت با بدن وامور این عالم آنها را از یاد برده ولی از آنجائیکه دراین عالم است نمونه هاي گذشته را بیاد میآورد.

ازاینروهیچ یک از ادراکاتیکه برای انسان دراین جهان دست میدهد ادراک جدید نیست بلکه تذکر و یادآوری عهد سابق است.

  عقیده منسوب به افلاطون شامل چند جهت است.

1- روح قبل از تعلق به بدن موجود است.

2- روح ازابتداء تعلق به بدن معلومات ومعقولات زیادی درباطن ذات خود همراه دارد.

3- عقل مقدم برحس است وادراک معانی کلیه مقدم است بر ادراک جزئیات.

4- راه حصول علم مشاهده مُثل است.

ازهمان زمان اين نظريه افلاطون بوسیله شاگردانش ازجمله ارسطو مورد انتقاد قرار گرفته و وجود معلومات قبلی بلکه وجود روح قبل ازبدن وهمچنین تقدم عقل بر حس وتقدم ادراکات کلی بر ادراک جزئی را رد نمودند.

همچنان اساس نظریه ارسطو درباب علم ومعرفت براینست که روح درابتداء در حد قوه واستعداد محض است و بالفعل واجد هیچ معلوم ومعقولی نیست تمام معقولات ومعلومات بتدریج در همین جهان برایش حاصل میشود. بعد از ارسطو پیروان مکتب وی عقل را از لحاظ طی مراحل مختلف و درجاتیکه در همین جهان در راه تحصیل معرفت می پیماید به درجاتی مختلف تقسيم نموده بود.

مطابق نظریه ارسطو ادراک جزئیات مقدم است بر ادراک کلیات یعنی ذهن ابتداء به درک جزئیات نائل میشود سپس بوسیله قوه عاقله بتجرید وتعمیم میپردازد ومعانی کلیه را انتزاع میکند. نظریه ارسطو درباب حصول معرفت شامل دوقسمت اصلی زیراست:

1- ذهن درابتداء واجد هیچ معلوم ومعقولی نیست تمام ادراکات وتصورات جزئی و کلی درهمین جهان برای نفس حاصل میشود.

2- ادرکات جزئی مقدم است بر ادراکات کلی.

ولی درعین حال سندی در دست نیست که آیا ارسطو قسمت دوم نظریه خویش را درباره جمیع معلومات ومعقولات داشته یعنی حتی آن قسمت از تصورات عقلی را که در منطق خویش آنها را بدیهیات اولیه خوانده از همین قبل میدانسته است وعقیده داشته که بدیهیات اولیه عقلیه نیز مسبوق با دراکات جزئیه حسیه است ویا انکه آن عقیده را درخصوص مادیات وکلیاتیکه منطبق با افراد مادی هستند داشته واما بدیهیات اولیه را معتقد بوده که بتدریج خود بخود وبدون وساطت و دخالت ادراکات جزئی حسی برای عقل حاصل میشود یعنی معتقد بوده که عقل این تصورات را از پیش خود ابداع مینماید.

بالاخره این قسمت مهم در نظریه ارسطو تاریک بوده، و همین تاریکی موجب شده که دانشمندان متحیر شوند و نظریه ارسطو را درباب عقل وحس مختلف تقریر کنند بعضی اورا حسی مي دانند.

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 11:4 | لینک  | 

 همنژاد، به گروه از افراد اطلاق میشود که در طول نسلهای متوالی، ویژگی های مشترک فزيكي یا زیستی خود را حفظ کرده ویا به عباره دیگر همنژاد به گروهی ازافراد اطلاق میشود که ساختمان بدنی آن شبیه یکدیگر و در وراثت نیز مشتركات زيادي باهم دارند.

قوم به گروهی گفته ميشود که اعضای آن ویژگی های فرهنگی یکسان مانند دین، ملیت و زبان باهم دارند.

 فرق گروه های نژادی و قومی دراین است که اعضای گروه نژادی ازدیدگاه جسمی/فزيكي وزیستیب باهم  شباهت دارند؛ اما گروه های قومی لزوماً مشترکات جسمی ندارند،  بلکه دارای ویژه گی های فرهنگی یکسانند.

آنچه ميخواهم بنويسم، اینست که درکشورمان تیره های مختلف قومی، نژادی و زبانی وجود دارند به طوری که بیشتر احزاب و جناح های سیاسی برمحور همان ترکییب ها و بافت های نژادی و قومی شکل گرفته اند كه ميشود همين مورد را يكي از مشكلات بزرگ كشور و احزاب سياسي خود بدانيم.

وجود اقوام و قبیله های متنوع و مختلف، اختصاص به کشور ندارد بلکه کشورهای زیادی این گونه اند.  با آن همه در آرامش وصفا زندگی می کنند. ناهمگونی اقوام و قبایل اگر چه بستر مناسب و مساعد برای نفوذ عوامل استعمار و ایجاد شکاف های قومی وعصبیت های نژادی است اما این فقط یک زمینه است وچنان نیست که لزوماً پیامد های منفی وشکننده به دنبال داشته باشد.

آنچه دراین میان مهم است چگونگی برخورد با این مقوله است. بدون تردید یکی ازعوامل اساسی بحران فراگیر و همه جانبه کشورمان همانا ساختار و بافتار قبیله ای،  قومی و استفاده سو و ناروا از این مقوله است،  یکی ازنویسندگان شرقي درتحلیل وتوضیح مطلب حاضر چنین می نویسد.

از زیرساخت های اصلی ناهم سازگاری های سیاسی، اجتماعی عامل تعدد اقوام و گوناگونی نژادی است که در زیستگاه اجتماعی واحد جغرافیایی کشور تبلور پیدا کرده و بر ناهم پذیری،  چند سویگی، بد نگری وبد خواهی متقابل دامن زده در سیر زندگی و روابط نامطمئین اجتماعی ساکنان این سرزمین، ریشه و دیرینگی یافته است.از همین رو است که ما در تاریخ تحولات اجتماعی کشور مان شاهد ظهور یک فرهنگ به­هم پیوسته ونمادین ملی که تجلی گر احساسات و علایق مشترک، و درهم فشرده ی اجتماعی باشد،  نبوده ایم.

فرهنگ وعلایق ملی درکشور،  فرهنگ وعلایق قومی و طایفه ای است كه روح ملی دراین کشور، یک جنین نارس است که فقط در مقاطع و مواقع خاص و ناگزيري مثل تهاجم دشمن خارجی متولد میشود ولی پس از دفع تجاوز دوباره می میرد.

 اراده مشترک برای شبیه سازی فرهنگ ها وپیوستگی وهم پایگی ملی درمیان اقوام ونژادهای ساکن، کمتر مجال بلوغ پیدا کرده است، حتی عوامل وحدت بخشی؛ مثل سرزمین مشترک ودین مشترک هم نتوانسته به دلیل غالب بودن روح گسترش یابنده ی قبیله ای زمینه و حوزه مطمئنی را درجهت ترویج وتثبیت هم اندیشی ملی وهم خواهی معتمدانه ای اجتماعی ایجاد واثبات کند.

 دراخير به امید اینکه یک استراتیژی دقیق جهت ازبين بردن فاصله ميان ملیت ها ساکن درکشور طرح،  وهم زمان کمپاین سرتاسری جهت هدف ذكر شده رفته براه انداخته شود، تامليت هاي ساكن اين سرزمين بدون هيچ گونه تبعيض، وبرتري درپهلوي همدديگر زندگي صلح آميزداشته باشند.

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 10:34 | لینک  | 

هویت ملی، یعنی خود آگاهی به خود در رابطه با مردمی که با آنها پیوند قومی، فرهنگی ونژادی دارد. انسان دراثر زندگی مشترک با گروهی از مردم  با قانون مشترک، آداب و رسوم مشترک، تاریخ مشترک، پیروزی ها و شکست های تاریخی مشترک، زبان مشترک، ادبیات مشترک و بالاخره فرهنگ مشترک نوعی یگانگی پیدا می کند.

همان طوریکه یک فرد دارای یک "خود"است، یک قوم و یک ملت نیز به علت داشتن فرهنگ یکسان، یک خودِ ملی پیدا می کند هم فرهنگی، ازهم نژادی، شباهت و وحدت بیشتری میان افراد ایجاد می کند و از (من)هایک "ما" می سازد. انسان از پیروزی "ما" احساس غرور و ازشکست آن احساس سرافکندگی می کند.

چنانکه گفتیم باید در پی تامین منافع ملی وتحقق هویت ملی براساس همان اندیشه احیای هویت و شخصیت واحد ملی-دینی باشیم كه در مقطع کنونی وظیفه همه ادبا است؛ چون اين مساله شدت و اهمیت بیشتری یافته، و همه ی ما موظف به انجام رسالت دینی، مکتبی و ملی خود هستیم.

 ازسوی دیگر، باید نقش های تبلیغی خود را متوجه نیازها، اولویت ها و ضروريات کنونی نماییم، يعني همان نیازمندی های اساسی وآرزوهای تامین نشده ي ملت در راستای تامین و تحقق منافع ملی واحیای شخصیت  وهویت ملی مان، تلاش كنيم.  

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 10:21 | لینک  | 

ديپلوماسي در زبان فرانسوي از واژه (دیپلومات) به معنای نماینده ی سیاسی کشوري درکشور دیگر گرفته شده است و دیپلومات ار دیپلوما كه يك کلمه یونانی ولاتینی به معنای سند و گواهینامه است، گرفته شده است .

دیپلوماسی دراصطلاح عام و درعلم سیاست به سه معنای اصلی به کارمی رود .

1- وسیع ترین معنای آن، روابط میان دولت هاست بعضی از صاحب نظران سیاست بین المللی، دیپلوماسی را در این معنا عنصری از قدرت ملی می دانند و بعضی دیگر آن را تنها وسیله ای برای اجرای سیاست ملی می شمارند. برداشت اخیر میان سیاست خارجی همچون هدف و دیپلوماسی، ياهم وسیله وروش، فرق می گذارد.

2- درمورد کاربرد دیگر این اصطلاح، که مفهوم آن وسیعتر است، نظرها یکی است. وآن اینکه، دیپلوماسی مترادف با مذاکره است. از آنجائیکه هدف مذاکره رسیدن به سازش است، دیپلوماسی را می توان چنین تعریف کرد: فن همسازی درسیاست بین المللی که به جای به خطر افکندن منافع وامنیت ملی، برآن می افزاید .

3- سرانجام، دیپلوماسی مفهومي است برای کارکرد وروش دستگاه اداره کننده ی روابط بین المللی وشیوه های شخصی کسانی که مامور ایجاد  این روابط اند .

یکی ازمسائل مهم درتعریف دیپلوماسی مسئله ی رابط ی دیپلوماسی وجنگ است. بنا به یک تعریف ديگر، دیپلوماسی وسیله ای است که سیاست خارجی با بهره گیری از آن، به جای جنگ، از راه سازش به هدف های خود می رسد. و براساس این تعریف، آغاز جنگ به معنای شکست دیپلوماسی است. ولی گروهی دیگر برآنند که دیپلوماسی در دوران جنگ نیز میتواند ادامه داشته باشد. اما، به هرحال داشتن قدرت نظامی خود یک عامل مهم در دیپلوماسی است. ازسالهای 1950 به این سو، گروهی به برآنند که دیگرهیچ ملتی نمی توانند با جنگ به هدف های خود برسند، زیرا جنگ سبب نابودی همگان خواهد شد . اما برخی دیگرجنگ های محدود را وسیله ای سیاسی برای رسیدن به هدف ها می دانند وبرخی دیگر بر توانایی فرود آوردن ضربه ی اول و استراتژی آن، به عنوان عوامل پیروزی، تکیه می کنند .

درگذشته، به علت دشواری ارتباط، همیشه دیپلومات ها ( سفیران و و زیران مختار) که دولتی به دولت دیگر به عنوان نماینده خود معرفی می کرد، عهده دار به انجام رساندن هدف های سیاسی دولت خود بودند ومهارت شخصی آنها نقشی بزرگ نیز درین میانه داشت. اما با پیدایش رسانه ها و وسائل ارتباطی جدید رئیسان دولتها و وزیران امورخارجه نیز هرچه بیشتر در این کار شرکت می کنند. درگذشته ها دیپلوماسی کاری دوجانبه بود، جزگاه گاهی که پس از جنگها کنفرانسی از دیپلوماتها تشکیل میشد. اما با پیدایش جامعه ملل دیپلوماسی از شكل کنفرانس هاي بعد از جنگ، به صورت فعلي خود قاعده مند شد. امروزه بخشی از دیپلوماسیِ که درگذشته یکسره جنبه ی پنهانکاری داشت، آشکارا انجام می گیرد وجهانیان و رسانه ها برآن ناظر اند . 

نوشته شده توسط امید نجرابی در ساعت 10:1 | لینک  |